🙎بيوگرافي ماماني🙎
🌻واكسن شش ماهگي🌻
سارينا جان چند روز پيش رفتيم بيمارستان لاله پيش دكتر خودت دكتر بيدار مغز براي چكاپ و زدن واكسن شش ماهگيت وقتي واكسن زدي بغل مادرجون بودي خيلي گريه كردي قربون گريه هات عزيز مامان. اما يه مشكل بود دكترت گفت قطره فلج اطفال اصلا نيست بريد جاي ديگه پيدا كنيد خيلي نگران شديم بالاخره اومديم خونه دخترم مثل هميشه قوي بودي ومثل واكسن دو ماهگي و چهار ماهگيت اصلا اذيت نشدي قربونت برم راستي يادم رفت بگم دكترت گفت ديگه ميتوني غذا بخوري. نگراني ما فقط براي قطره فلج اطفال بود كه اونم باباجون برات پيدا كرد و برديمت مركز بهداشت و قطره رو بهت دادن خوردي .💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏
نویسنده :
💝مامان الهه💝
22:50
🍲غذا خوردن سارينا🍲
سارينا جان دخترم از ديروز شروع كرديم بهت غذا داديم مادر جون برات لعاب برنج درست كرد وقتي بهت دادم خيلي خوشت اومد بازم ميخواستي اما بايد از كم شروع كنم بهت بدم بعدم اب خوردي يه ملچ ملوچي راه انداخته بودي تازه خيلي هم به خودت ذوق ميكردي عزيز مامان امروزم دو قاشق خوردي شكموي مامان و بابا .🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼
نویسنده :
💝مامان الهه💝
22:48



